تاریخ روسیه
اسکندر اول و پیروزی بر ناپلئون
عقب نشینی ناپلئون از مسکو
تا زمان مرگ او در سال ۱۷۹۶، سیاست توسعه طلبانه کاترین روسیه را به یک قدرت بزرگ اروپایی تبدیل کرده بود. اسکندر اول این سیاست را ادامه داد و فنلاند را از پادشاهی ضعیف سوئد در سال ۱۸۰۹ و بسارابیا را از عثمانی ها در سال ۱۸۱۲ بیرون کشید. مشاور اصلی او آدام جرزی چارتوریسکی بود .
پس از اینکه ارتش روسیه در سال ۱۸۰۲ گرجستان را از اشغال پارسیان آزاد کرد ، بر سر کنترل و تحکیم بر گرجستان و همچنین سرزمینهای ایران که آذربایجان و داغستان امروزی را در بر میگیرد، با ایران درگیر شدند . آنها همچنین در جنگ قفقاز علیه امامت قفقاز و چرکس شرکت کردند . در سال ۱۸۱۳، جنگ با ایران با پیروزی روس ها به پایان رسید و ایران قاجار را مجبور کرد که بخش هایی از سرزمین های خود در قفقاز را به روسیه واگذار کند، که به شدت قلمرو خود را در منطقه افزایش داد. در جنوب غربی، روسیه تلاش کرد تا با هزینه های خود گسترش یابد امپراتوری عثمانی ، با استفاده از گرجستان در پایگاه خود برای قفقاز و جبهه آناتولی.
در سیاست اروپا، الکساندر اول روسیه را چهار بار در ۱۸۰۴-۱۸۱۲ از صلحجوی بیطرف به ضد ناپلئون به متحد ناپلئون تبدیل کرد و در سال ۱۸۱۲ به عنوان دشمن ناپلئون منحل شد. در سال ۱۸۰۵، او در جنگ ائتلاف سوم علیه ناپلئون به بریتانیا پیوست، اما پس از شکست عظیم در نبرد آسترلیتز ، تغییر کرد و با پیمان تیلسیت (۱۸۰۷) با ناپلئون ائتلاف کرد و به سیستم قارهای ناپلئون پیوست . او در یک جنگ دریایی در مقیاس کوچک علیه بریتانیا، ۱۸۰۷-۱۸۱۲ شرکت کرد . او و ناپلئون هرگز نتوانستند به توافق برسند، به ویژه در مورد لهستان، و اتحاد تا سال ۱۸۱۰ فروپاشید.
ورود نیروهای روسی به پاریس در سال ۱۸۱۴ به رهبری امپراتور الکساندر اول
اقتصاد روسیه از سیستم قاره ای ناپلئون آسیب دیده بود که تجارت با بریتانیا را قطع کرد. همانطور که اسدیل اشاره می کند، "در ایده لهستان روسی تلویحاً جنگ علیه ناپلئون بود". شرودر می گوید لهستان علت اصلی درگیری بود، اما امتناع روسیه از حمایت از سیستم قاره ای نیز عاملی بود.
حمله به روسیه برای ناپلئون و ۴۵۰۰۰۰ سرباز متجاوزش یک فاجعه بود. یک نبرد بزرگ در بورودینو انجام شد . تلفات بسیار زیاد بود، اما بلاتکلیف بود و ناپلئون قادر به درگیر شدن و شکست ارتش روسیه نبود. او سعی کرد با تسخیر مسکو در آغاز زمستان، تزار را مجبور به توافق کند، حتی اگر بیشتر افراد خود را از دست داده بود. در عوض، روسها عقبنشینی کردند و محصولات و منابع غذایی را در یک سیاست زمین سوخته سوزاندند که مشکلات لجستیکی ناپلئون را چند برابر کرد. ۸۵ تا ۹۰ درصد سربازان ناپلئون که برای جنگ زمستانی آماده نبودند، در اثر بیماری، سرما، گرسنگی یا کمین چریک های دهقانی جان باختند. با عقب نشینی نیروهای ناپلئون، نیروهای روسی آنها را به اروپای مرکزی و غربی تعقیب کردند و ارتش ناپلئون را در نبرد ملل و سرانجام تصرف پاریس. از کل جمعیت حدود ۴۳ میلیون نفر، روسیه حدود ۱.۵ میلیون نفر را در سال ۱۸۱۲ از دست داد. از این تعداد حدود ۲۵۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰۰ سرباز و بقیه دهقان و رعیت بودند.
پس از شکست ناپلئون، الکساندر در کنگره وین (۱۸۱۵-۱۸۱۴) نقشه اروپا را دوباره ترسیم کرد ، که او را پادشاه کنگره لهستان کرد . او اتحاد مقدس را با اتریش و پروس تشکیل داد تا جنبشهای انقلابی در اروپا را که به نظر او تهدیدی غیراخلاقی برای پادشاهان مسیحی مشروع میدانست، سرکوب کند. او به کلمنس فون مترنیخ اتریشی در سرکوب تمام جنبش های ملی و لیبرال کمک کرد.
اگرچه امپراتوری روسیه تا سال ۱۸۴۸ نقش اصلی را به نمایندگی از محافظه کاری ایفا کرد، اما حفظ رعیت آن مانع از پیشرفت اقتصادی در هر درجه قابل توجهی شد. همانطور که رشد اقتصادی اروپای غربی در طول انقلاب صنعتی، تجارت دریایی و استعمار که در نیمه دوم قرن هجدهم آغاز شده بود، شتاب گرفت، روسیه شروع به عقب ماندن بیشتر کرد و توانایی خود را برای ایجاد ارتش های قوی تضعیف کرد.
نیکلاس اول و شورش دکبریست ها
Decembrists در میدان سنا
موقعیت قدرت بزرگ روسیه ناکارآمدی دولت، انزوای مردم و عقب ماندگی اقتصادی آن را پنهان کرد. پس از شکست ناپلئون، الکساندر اول مایل به بحث در مورد اصلاحات قانون اساسی بود، و اگرچه تعداد کمی از آنها معرفی شدند، هیچ تغییر کاملی انجام نشد.
جانشین تزار برادر کوچکترش، نیکلاس اول (۱۸۲۵-۱۸۵۵) شد که در آغاز سلطنت خود با قیام مواجه شد. پسزمینه این شورش در جنگهای ناپلئونی بود، زمانی که تعدادی از افسران تحصیلکرده روسی در جریان لشکرکشیها به اروپا سفر کردند، جایی که قرار گرفتن آنها در معرض لیبرالیسم اروپای غربی آنها را تشویق کرد تا در بازگشت به حکومت خودکامه به دنبال تغییر باشند. روسیه. نتیجه شورش دکبریست ها (دسامبر ۱۸۲۵) بود، کار حلقه کوچکی از اشراف لیبرال و افسران ارتش که می خواستند برادر نیکلاس را به عنوان پادشاه مشروطه منصوب کنند. اما این شورش به راحتی سرکوب شد و نیکلاس را به رویگردانی از اصلاحات لیبرال و دفاع از دکترین ارتجاعی " ارتدکس، خودکامگی و ملیت" سوق داد. ".
در سالهای ۱۸۲۶-۱۸۲۸، روسیه جنگ دیگری را علیه ایران آغاز کرد . روسیه تقریباً تمام سرزمینهای اخیراً تحکیم خود را در سال اول از دست داد، اما آنها را بازپس گرفت و با شرایط بسیار مطلوب در جنگ پیروز شد. در عهدنامه ۱۸۲۸ ترکمنچای ، روسیه ارمنستان ، نخجوان ، قره باغ کوهستانی ، آذربایجان و ایغدیر را به دست آورد . در جنگ ۱۸۲۸-۱۸۲۹ روسیه و ترکیه، روسیه به شمال شرقی آناتولی حمله کرد و شهرهای استراتژیک عثمانی ارزروم و گوموشانه را اشغال کرد و خود را به عنوان محافظ و ناجی ارتدوکس یونانی معرفی کرد. جمعیت، حمایت گسترده ای از یونانیان پونتیک منطقه دریافت کردند . پس از یک اشغال کوتاه، ارتش امپراتوری روسیه به گرجستان عقب نشینی کرد. در دهه ۱۸۳۰، روسیه تمام سرزمین های ایران و مناطق عمده عثمانی در قفقاز را تسخیر کرد.
در سال ۱۸۳۱، نیکلاس قیام نوامبر را در لهستان سرکوب کرد. استبداد روسیه به صنعتگران و نجیب زاده های لهستانی دلیلی برای شورش در سال ۱۸۶۳ با حمله به ارزش های اصلی ملی زبان، مذهب و فرهنگ داد. قیام ژانویه منجر به یک شورش عظیم لهستانی شد که همچنین سرکوب شد. فرانسه، بریتانیا و اتریش سعی کردند در این بحران مداخله کنند اما نتوانستند. مطبوعات میهن پرست روسیه از قیام لهستان برای متحد کردن ملت روسیه استفاده کردند و ادعا کردند که این مأموریت خدادادی روسیه برای نجات لهستان و جهان است. لهستان با از دست دادن حقوق سیاسی و قضایی متمایز خود با روسی سازی بر مدارس و دادگاه های آن مجازات شد.
ارتش روسیه
بنای یادبود نیکلاس اول در میدان سنت ایزاک ، سن پترزبورگ
تزار نیکلاس اول (سلطنت ۱۸۲۵-۱۸۵۵) توجه زیادی به ارتش خود جلب کرد. در یک کشور ۶۰ تا ۷۰ میلیون نفری، یک میلیون مرد را شامل می شد. آنها تجهیزات و تاکتیک های قدیمی داشتند، اما تزار که مانند یک سرباز لباس می پوشید و خود را با افسران محاصره می کرد، در پیروزی بر ناپلئون در سال ۱۸۱۲ افتخار کرد و به هوشمندی آن در رژه افتخار کرد. به عنوان مثال، اسبهای سواره نظام فقط در تشکیلات رژه آموزش دیده بودند و در جنگ عملکرد ضعیفی داشتند. زرق و برق و قیطان نقاط ضعفی را که او نمی دید پوشانده بود. او ژنرال ها را بدون در نظر گرفتن صلاحیت هایشان، مسئول اکثر سازمان های غیرنظامی خود قرار داد. ارتش وسیله نقلیه حرکت اجتماعی رو به بالا برای جوانان نجیب از مناطق غیر روسی مانند لهستان، بالتیک، فنلاند و گرجستان شد. از سوی دیگر، بسیاری از اشرار، تبهکاران خرده پا و افراد نامطلوب توسط مقامات محلی با به خدمت گرفتن مادام العمر در ارتش مجازات شدند. الیگارشی های روستایی استخدام، خدمت اجباری برای ارتش، و حمایت محلی را کنترل می کردند. آنها جلوی اصلاحات را گرفتند و بی امیدترین جوانان دهقان را به ارتش فرستادند. نظام اجباری اجباری در بین مردم محبوبیت نداشت، همانطور که دهقانان را مجبور می کردند تا سربازان را به مدت شش ماه در سال اسکان دهند.
سرانجام جنگ کریمه در پایان سلطنت او چیزی را به جهان نشان داد که هیچ کس قبلاً متوجه نشده بود: روسیه از نظر نظامی ضعیف، از نظر فناوری عقب مانده و از نظر اداری ناتوان بود. روسیه علیرغم جاه طلبی هایش نسبت به جنوب و امپراتوری عثمانی، شبکه راه آهن خود را در آن جهت ایجاد نکرده بود و ارتباطات ضعیف بود. بوروکراسی مملو از فساد، فساد و ناکارآمدی بود و برای جنگ آماده نبود. نیروی دریایی ضعیف و از نظر فنی عقب مانده بود. ارتش، اگرچه بسیار بزرگ بود، اما فقط برای رژه خوب بود، از سرهنگ هایی رنج می برد که دستمزد مردان خود را به جیب می زدند، روحیه ضعیفی داشتند، و حتی بیشتر از آخرین فن آوری توسعه یافته توسط بریتانیا و فرانسه دور بودند. رهبران کشور دریافتند که اصلاحات ضروری است.
جامعه روسیه در نیمه اول قرن نوزدهم
نویسندگان « عصر طلایی شعر روسی »: پوشکین ، کریلوف ، ژوکوفسکی و گندیچ
ربع اول قرن نوزدهم زمانی است که ادبیات روسی به یک پدیده مستقل و بسیار چشمگیر تبدیل می شود. این زمانی است که قوانین زبان ادبی روسیه شکل می گیرد. دلایل چنین پیشرفت سریع ادبیات روسی در این دوره هم در فرآیندهای درون ادبی و هم در زندگی سیاسی-اجتماعی جامعه روسیه نهفته است.
با مدرنیزه شدن اروپای غربی، پس از سال ۱۸۴۰، مسئله روسیه به یک جهت تبدیل شد. غربگرایان تقلید از اروپای غربی را ترجیح میدادند در حالی که دیگران از غرب چشم پوشی کردند و خواستار بازگشت سنتهای گذشته شدند. راه دوم توسط اسلاووفیل ها ، که غرب "منحط" را تحقیر می کردند، حمایت می شد. اسلاووفیل ها مخالف بوروکراسی بودند و جمع گرایی میر قرون وسطایی روسیه یا جامعه روستایی را به فردگرایی غرب ترجیح می دادند.
غرب گرایان جنبشی روشنفکری تشکیل دادند که عقب ماندگی فرهنگ روسیه را ابراز تاسف کرد و برای رهبری فکری به اروپای غربی چشم دوخت. اسلاووفیل هایی که غرب را بیش از حد مادی گرا می دانستند و در عوض عمق معنوی سنت گرایی روسی را ترویج می کردند، با آنها مخالفت می کردند . یکی از پیشروان جنبش پیتر چادایف (۱۷۹۴-۱۸۵۶) بود. او در نامه های فلسفی خود انزوای فرهنگی روسیه را از منظر اروپای غربی افشا کرددر سال ۱۸۳۱. او عظمت گذشته روسیه را مورد تردید قرار داد، و ارتدکس را به دلیل ناتوانی در ارائه یک مبنای معنوی صحیح برای ذهن روسیه به تمسخر گرفت. او از روسیه خواست که از اروپای غربی، به ویژه در تفکر عقلانی و منطقی، روحیه مترقی، رهبری در علم و در واقع رهبری خود در مسیر آزادی، الگوبرداری کند. ویساریون بلینسکی (۱۸۱۱-۱۸۴۸)، و الکساندر هرزن (۱۸۱۲-۱۸۷۰) غربگرایان برجسته بودند.
جنگ کریمه
از زمان جنگ علیه ناپلئون، روسیه به عنوان بخشی از "اتحاد مقدس" عمیقاً درگیر امور اروپا شده بود. اتحاد مقدس برای خدمت به عنوان "پلیس اروپا" تشکیل شد. با این حال، برای حفظ اتحاد نیاز به ارتش بزرگ بود. پروس، اتریش، بریتانیا و فرانسه (سایر اعضای اتحاد) فاقد ارتش بزرگ بودند و به روسیه برای تأمین تعداد مورد نیاز نیاز داشتند، که با فلسفه نیکلاس اول مطابقت دارد. با این حال، زمانی که انقلابهای ۱۸۴۸ اروپا را فرا گرفت، روسیه ساکت بود. تزار ارتش خود را در سال ۱۸۴۹ به درخواست امپراتوری اتریش به مجارستان فرستاد و شورش را در آنجا شکست و از گسترش آن به لهستان روسیه جلوگیری کرد. تزار هرگونه نشانه ای از ناآرامی داخلی را سرکوب کرد.
محاصره یازده ماهه یک پایگاه دریایی روسیه در سواستوپل در طول جنگ کریمه
روسیه انتظار داشت که در ازای تأمین نیروهای پلیس اروپا، دستش در برخورد با امپراتوری رو به زوال عثمانی - «مرد بیمار اروپا» آزاد باشد. در سال ۱۸۵۳، روسیه به مناطق تحت کنترل عثمانی که منجر به جنگ کریمه شد، حمله کرد . انگلیس و فرانسه به کمک عثمانی ها آمدند. پس از یک جنگ طاقت فرسا که عمدتاً در کریمه با نرخ بسیار بالای مرگ و میر ناشی از بیماری در گرفت، متحدان پیروز شدند.
اورلاندو فیگس ، مورخ، به آسیب طولانی مدت روسیه اشاره می کند:
غیرنظامی شدن دریای سیاه ضربه بزرگی به روسیه بود که دیگر قادر به محافظت از مرزهای آسیب پذیر ساحلی جنوبی خود در برابر انگلیس یا هر ناوگان دیگر نبود... انهدام ناوگان دریای سیاه روسیه، سواستوپل و سایر اسکله های دریایی روسیه. یک تحقیر بود قبلاً هیچ خلع سلاح اجباری بر یک قدرت بزرگ تحمیل نشده بود... متفقین واقعاً فکر نمی کردند که با یک قدرت اروپایی در روسیه سروکار دارند. آنها روسیه را یک کشور نیمه آسیایی میدانستند... در خود روسیه، شکست کریمه خدمات مسلحانه را بیاعتبار کرد و نیاز به مدرنسازی دفاعی کشورها را، نه فقط به معنای کاملاً نظامی، بلکه از طریق ساخت راهآهن، برجسته کرد. صنعتی شدن، امور مالی سالم و غیره... تصویری که بسیاری از روس ها از کشور خود ساخته بودند – بزرگترین، ثروتمندترین و قدرتمندترین جهان - ناگهان متلاشی شده بود. عقب ماندگی روسیه آشکار شده بود... فاجعه کریمه کاستی های هر نهادی در روسیه را آشکار کرده بود - نه فقط فساد و بی کفایتی فرماندهی نظامی، عقب ماندگی تکنولوژیک ارتش و نیروی دریایی، یا جاده های نامناسب و کمبود راه آهن. مشکلات مزمن عرضه، اما وضعیت بد و بی سوادی رعیتهایی که نیروهای مسلح را تشکیل میدادند، ناتوانی اقتصاد رعیتی برای حفظ وضعیت جنگی علیه قدرتهای صنعتی، و شکست خودکامگی.
اسکندر دوم و الغای رعیت
اطلاعات بیشتر: اصلاحات دولتی الکساندر دوم روسیه
مانیفست لغو رعیت برای مردم خوانده می شود.
هنگامی که اسکندر دوم در سال ۱۸۵۵ به سلطنت رسید، تقاضا برای اصلاحات گسترده بود. مهم ترین مشکلی که دولت با آن مواجه بود، رعیت بود . در سال ۱۸۵۹، ۲۳ میلیون رعیت (از کل جمعیت ۶۷ میلیون نفری) وجود داشت . در پیشبینی ناآرامیهای داخلی که در نهایت میتوانست انقلابی را دامن بزند، اسکندر دوم تصمیم گرفت پیشگیرانه رعیت را با اصلاحات رهایی بخش لغو کند. در سال ۱۸۶۱. رهایی عرضه نیروی کار رایگان را به شهرها آورد، صنعت را تحریک کرد و طبقه متوسط از نظر تعداد و نفوذ افزایش یافت. دهقانان آزاد شده مجبور بودند با کمک دولت زمینی را که به آنها اختصاص داده شده بود از زمینداران خریداری کنند. دولت برای زمین هایی که از دست داده بودند برای مالکان اوراق قرضه ویژه صادر کرد و مالیات ویژه ای به نام پرداخت بازخرید از دهقانان به میزان ۵ درصد از کل هزینه زمین اختصاص داده شده در سال دریافت کرد. تمام زمینهایی که به دهقانان واگذار شد، به طور جمعی در اختیار میر ، جامعه روستایی بود که زمین را بین دهقانان تقسیم کرد و بر مالکیتهای مختلف نظارت داشت.
دفاع روسیه و بلغارستان از گذرگاه شیپکا در برابر نیروهای ترکیه برای استقلال بلغارستان بسیار مهم بود.
اسکندر علاوه بر لغو رعیت، مسئول اصلاحات متعددی نیز بود. او سیستم قضایی را سازماندهی کرد ، قضات محلی منتخب را راه اندازی کرد، مجازات اعدام را لغو کرد، خودگردانی محلی را از طریق سیستم زمستوو ترویج کرد، خدمات نظامی عمومی را تحمیل کرد، به برخی از امتیازات اشراف پایان داد، و دانشگاه ها را ارتقا داد.
در سیاست خارجی، او آلاسکا را در سال ۱۸۶۷ به ایالات متحده فروخت ، زیرا می ترسید اگر جنگ دیگری رخ دهد، مستعمره دور دست به دست بریتانیا بیفتد. او سیستم فرماندهی نظامی را مدرن کرد. او به دنبال صلح بود و با سقوط ناپلئون سوم از فرانسه دور شد. او با آلمان و اتریش به لیگ سه امپراتور پیوست که وضعیت اروپا را تثبیت کرد. امپراتوری روسیه در سیبری و قفقاز گسترش یافت و به ضرر چین به دستاوردهایی دست یافت. در مواجهه با قیام در لهستان در سال ۱۸۶۳، او آن سرزمین را از قانون اساسی جدا کرد و آن را مستقیماً در روسیه ادغام کرد. برای مقابله با ظهور جنبشهای انقلابی و آنارشیستی، او هزاران مخالف را به تبعید به سیبری فرستاد و اصلاحات پارلمانی بیشتری را پیشنهاد کرد که در سال ۱۸۸۱ ترور شد.
در اواخر دهه ۱۸۷۰، روسیه و امپراتوری عثمانی دوباره در بالکان درگیر شدند. جنگ روسیه و ترکیه در میان مردم روسیه که از استقلال اسلاوهای ارتدوکس، صرب ها و بلغارها حمایت می کردند، محبوب بود. پیروزی روسیه در این جنگ باعث شد تا تعدادی از کشورهای بالکان استقلال پیدا کنند: رومانی ، صربستان ، مونته نگرو . علاوه بر این، بلغارستان نیز پس از ۵۰۰ سال حاکمیت ترکیه به صورت عملی مستقل شد. با این حال، جنگ تنش با اتریش-مجارستان را افزایش داد ، که در منطقه نیز جاه طلبی داشت. تزار از نتایج کنگره برلین در سال ۱۸۷۸ ناامید شد، اما به توافق پایبند بود.
در این دوره روسیه امپراتوری خود را به آسیای مرکزی گسترش داد و خانات کوکند ، بخارا و خیوه و همچنین منطقه ماوراءالنهر را فتح کرد . پیشروی روسیه در آسیا منجر به ترس بریتانیا از برنامه ریزی روس ها برای تهاجم علیه هند بریتانیا شد. قبل از ۱۸۱۵ لندن نگران بود که ناپلئون با روسیه ترکیب شود تا این کار را در یک کارزار قدرتمند انجام دهد. پس از سال ۱۸۱۵، لندن ترسید که روسیه به تنهایی این کار را گام به گام انجام دهد. رودیارد کیپلینگ آن را «بازی بزرگ» نامید و این اصطلاح رایج شد. با این حال مورخان گزارش می دهند که روس ها هرگز قصد حرکت علیه هند را نداشتند.
جامعه روسیه در نیمه دوم قرن نوزدهم
همچنین نگاه کنید به: جنبش نیهیلیستی روسیه
نویسندگان روسی نیمه دوم قرن نوزدهم: لئو تولستوی ، دیمیتری گریگوروویچ ، ایوان گونچاروف ، ایوان تورگنیف ، الکساندر دروژینین و الکساندر استروفسکی .
در دهه ۱۸۶۰ جنبشی به نام نیهیلیسم در روسیه شکل گرفت. اصطلاحی که در اصل توسط ایوان تورگنیف در رمان پدران و پسرانش در سال ۱۸۶۲ ابداع شد ، نیهیلیست ها بر اساس این فرض که آنها مصنوعی و فاسد هستند، از تخریب نهادها و قوانین انسانی حمایت کردند. در هسته خود، نیهیلیسم روسی با این اعتقاد مشخص شد که جهان فاقد معنای قابل درک، حقیقت عینی یا ارزش است. برای مدتی، بسیاری از لیبرالهای روسی از بحثهای پوچ روشنفکران ناراضی بودند . نیهیلیست ها تمام ارزش های قدیمی را زیر سوال بردند و نظام روسیه را شوکه کردند. آنها در جریان اصلاحات قرار گرفتند و به نیروهای اصلی سیاسی تبدیل شدند. راه آنها با اقدامات قبلی Decembrists که در سال ۱۸۲۵ قیام کردند و مشکلات مالی و سیاسی ناشی از جنگ کریمه که باعث شد بسیاری از روس ها ایمان خود را به نهادهای سیاسی از دست بدهند تسهیل شد. نیهیلیست های روسی مانیفست « آموزش یک انقلابی » را ایجاد کردند. یکی از رهبران نیهیلیست های روسی، سرگئی نچایف ، اساس رمان شیاطین داستایوفسکی بود .
پس از آنکه نیهیلیستها نتوانستند اشراف را تغییر دهند و اعیان ارباب را به سمت اصلاحات سوق دهند، به دهقانان روی آوردند. کمپین آنها به جنبش نارودنک ("پوپولیستی") معروف شد . این بر این باور بود که مردم عادی از خرد و توانایی صلح آمیز برای رهبری ملت برخوردارند.
با شتاب گرفتن جنبش نارودنیک ، دولت برای از بین بردن آن اقدام کرد. در واکنش به واکنش فزاینده دولت، شاخه ای رادیکال از نارودنیک ها از تروریسم دفاع و به آن عمل می کردند. مقامات برجسته یکی پس از دیگری توسط بمب ها مورد اصابت گلوله قرار گرفتند یا کشته شدند. این نشان دهنده برتری آنارشیسم در روسیه به عنوان یک نیروی انقلابی قدرتمند بود. سرانجام، پس از چندین بار تلاش، الکساندر دوم در سال ۱۸۸۱، درست در روزی که پیشنهادی برای فراخوانی مجلس نمایندگان برای بررسی اصلاحات جدید علاوه بر لغو نظام رعیتی که برای بهبود خواسته های انقلابی طراحی شده بود، تصویب کرد، توسط آنارشیست ها ترور شد.
امپراتوری روسیه در سال ۱۸۶۷
پایان قرن نوزدهم - آغاز قرن بیستم به عنوان عصر نقره ای فرهنگ روسیه شناخته می شود . عصر نقره تحت سلطه جنبشهای هنری نمادگرایی روسی ، آکمیسم و آیندهگرایی روسی بود ، بسیاری از مکاتب شعری از جمله گرایش آنارشیسم عرفانی در جنبش نمادگرایی شکوفا شدند. آوانگارد روسی یک موج بزرگ و تأثیرگذار از هنر مدرن بود که در امپراتوری روسیه و اتحاد جماهیر شوروی شکوفا شد. ، تقریباً از ۱۸۹۰ تا ۱۹۳۰ - اگرچه برخی شروع آن را در سال ۱۸۵۰ و پایان آن را در اواخر سال ۱۹۶۰ قرار داده اند. این اصطلاح بسیاری از جنبش های هنری جداگانه دوران در نقاشی، ادبیات، موسیقی و معماری را در بر می گیرد.
خودکامگی و ارتجاع تحت الکساندر سوم
برخلاف پدرش، تزار جدید الکساندر سوم (۱۸۸۱-۱۸۹۴) در تمام دوران سلطنت خود یک ارتجاعی سرسخت بود که اصل " ارتدکس، خودکامگی و شخصیت ملی " را احیا کرد. اسلاووفیلی متعهد، الکساندر سوم معتقد بود که روسیه می تواند از هرج و مرج نجات یابد، تنها با در امان ماندن از نفوذ خرابکارانه اروپای غربی. در سلطنت او، روسیه برای مهار قدرت فزاینده آلمان، با فرانسه جمهوریخواه اتحادیه منعقد کرد، فتح آسیای مرکزی را تکمیل کرد و امتیازات ارضی و تجاری مهمی از چین گرفت.
تأثیرگذارترین مشاور تزار کنستانتین پوبدونوستف ، معلم الکساندر سوم و پسرش نیکلاس، و دادستان شورای مقدس از ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۵ بود. او به شاگردان سلطنتی خود آموخت که از آزادی بیان و مطبوعات بترسند و از دموکراسی، قانون اساسی و قانون اساسی متنفر باشند. نظام پارلمانی تحت حکومت پوبدونوستسف، انقلابیون شکار شدند و سیاست روسی سازی در سراسر امپراتوری اجرا شد.
نیکلاس دوم و جنبش انقلابی جدید
نوشتار اصلی: تاریخ روسیه (۱۸۹۲–۱۹۱۷)
پسرش نیکلاس دوم (۱۸۹۴-۱۹۱۸) جانشین اسکندر شد. انقلاب صنعتی که شروع به اعمال نفوذ قابل توجهی در روسیه کرد، در عین حال نیروهایی را ایجاد کرد که سرانجام تزار را سرنگون می کردند. از نظر سیاسی، این نیروهای اپوزیسیون در سه حزب رقیب سازماندهی شدند: عناصر لیبرال در میان سرمایه داران صنعتی و اشراف، که خواهان اصلاحات اجتماعی مسالمت آمیز و سلطنت مشروطه بودند، حزب دموکراتیک مشروطه یا کادت ها را در سال ۱۹۰۵ تأسیس کردند. پیروان سنت نارودنیک، سوسیالیست- را تأسیس کردند. حزب انقلابی یا ایسر در سال ۱۹۰۱، از توزیع زمین بین دهقانانی که آن را کار می کردند، حمایت می کرد. سومین گروه رادیکال این گروه را تأسیس کرد حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه یا RSDLP در ۱۸۹۸; این حزب نماینده اصلی مارکسیسم در روسیه بود. آنها با جلب حمایت روشنفکران رادیکال و طبقه کارگر شهری، از انقلاب کامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دفاع کردند.
در سال ۱۹۰۳، RSDLP به دو جناح تقسیم شد: بلشویک های رادیکال به رهبری ولادیمیر لنین و منشویک های نسبتا میانه رو به رهبری یولی مارتوف. منشویک ها معتقد بودند که سوسیالیسم روسیه به تدریج و مسالمت آمیز رشد خواهد کرد و رژیم تزار باید توسط جمهوری دموکراتیک که در آن سوسیالیست ها با احزاب لیبرال بورژوازی همکاری کنند، جانشین رژیم تزار شود. بلشویکها از تشکیل نخبگان کوچکی از انقلابیون حرفهای، تحت انضباط حزبی قوی، حمایت میکردند تا به عنوان پیشاهنگ پرولتاریا عمل کنند تا قدرت را به زور به دست آورند.
در آغاز قرن بیستم، روسیه به گسترش خود در خاور دور ادامه داد. منچوری چین در منطقه منافع روسیه قرار داشت. روسیه در مداخله قدرت های بزرگ در چین برای سرکوب شورش باکسر مشارکت فعال داشت . در این جنگ، روسیه منچوری را اشغال کرد که باعث تضاد منافع با ژاپن شد. در سال ۱۹۰۴، جنگ روسیه و ژاپن آغاز شد که برای روسیه بسیار نامطلوب پایان یافت.
انقلاب ۱۹۰۵
نوشتار اصلی: انقلاب ۱۹۰۵
مانیفست اکتبر مبنی بر اعطای آزادی های مدنی و تأسیس اولین پارلمان
عملکرد فاجعه بار نیروهای مسلح روسیه در جنگ روسیه و ژاپن ضربه بزرگی به دولت روسیه بود و احتمال ناآرامی را افزایش داد.
در ژانویه ۱۹۰۵، حادثه ای به نام " یکشنبه خونین " رخ داد که پدر گاپون جمعیت عظیمی را به کاخ زمستانی در سن پترزبورگ هدایت کرد تا طوماری را به تزار ارائه کنند. هنگامی که صفوف به کاخ رسید، قزاق ها به سوی جمعیت شلیک کردند و صدها نفر را کشتند. توده های روسیه به قدری بر سر این قتل عام برانگیخته شدند که یک اعتصاب عمومی با درخواست جمهوری دموکراتیک اعلام شد. این آغاز انقلاب روسیه در سال ۱۹۰۵ بود . شوراها (شورای کارگران) در بیشتر شهرها برای هدایت فعالیت های انقلابی ظاهر شدند.
در اکتبر ۱۹۰۵، نیکلاس با اکراه مانیفست اکتبر را صادر کرد ، که ایجاد یک دومای ملی (قانونگزاری) را پذیرفت که بدون تأخیر فراخوانی شود. حق رأی تمدید شد و هیچ قانونی بدون تأیید دوما لازمالاجرا نمیشد. گروه های میانه رو راضی بودند. اما سوسیالیست ها امتیازات را ناکافی دانستند و سعی کردند اعتصابات جدیدی را سازمان دهند. در پایان سال ۱۹۰۵ بین اصلاح طلبان اختلاف ایجاد شد و موقعیت تزار فعلاً تقویت شد.
جنگ جهانی اول
مقالات اصلی: ورود روسیه به جنگ جهانی اول و جبهه شرقی (جنگ جهانی اول)
نیروی اعزامی روسیه در فرانسه ، اکتبر ۱۹۱۶
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴، صربهای بوسنی آرشیدوک فرانتس فردیناند اتریش-مجارستان را ترور کردند. در یک پاسخ تاخیری، در ۲۳ ژوئیه، اتریش-مجارستان یک اولتیماتوم به صربستان صادر کرد که آن را یک دولت مشتری روسیه می دانست. روسیه هیچ تعهدی در قبال صربستان نداشت و اکثر رهبران روسیه می خواستند از جنگ اجتناب کنند. اما در آن بحران، آنها از حمایت فرانسه برخوردار بودند و معتقد بودند که حمایت از صربستان برای اعتبار روسیه و برای هدف آن برای نقش رهبری در بالکان مهم است. تزار نیکلاس دوم نیروهای روسیه را در ۳۰ ژوئیه ۱۹۱۴ بسیج کرد تا از صربستان در برابر اتریش-مجارستان دفاع کند. کریستوفر کلارک میگوید: «بسیج عمومی روسیه [۳۰ ژوئیه] یکی از مهمترین تصمیمهای بحران جولای بود. این اولین بسیج عمومی بود. این اولین بسیج عمومی بود. این اولین بسیج عمومی بود. این اولین بسیج عمومی بود. این در زمانی رخ داد که دولت آلمان هنوز حتی دولت آلمان را اعلام نکرده بود. جنگ قریب الوقوع». آلمان با بسیج خود و اعلام جنگ در ۱ اوت ۱۹۱۴ پاسخ داد. در آغاز جنگ، روس ها علیه آلمان و اتریش-مجارستان حمله کردند .
ارتش روسیه بسیار بزرگ اما با رهبری ضعیف و فاقد تجهیزات، علیرغم فقدان سازماندهی و تدارکات بسیار ضعیف، گاهی سرسخت و ناامیدانه می جنگید. تلفات بسیار زیاد بود. در مبارزات سال ۱۹۱۴، نیروهای روسی نیروهای اتریش-مجارستانی را در نبرد گالیسیا شکست دادند . موفقیت ارتش روسیه، ارتش آلمان را مجبور کرد که نیروهای خود را از جبهه غرب به جبهه روسیه خارج کند. با این حال، شکست در لهستان توسط نیروهای مرکزی در مبارزات انتخاباتی ۱۹۱۵، منجر به عقب نشینی بزرگ ارتش روسیه شد. در سال ۱۹۱۶، روس ها دوباره در جریان حمله بروسیلوف ، ضربه محکمی به اتریشی ها وارد کردند .
در سال ۱۹۱۵، روحیه بدتر شد و بدتر شد. بسیاری از افراد جذب شده بدون سلاح به جبهه فرستاده شدند و به آنها گفته شد که هر سلاحی را که می توانند از میدان جنگ بردارند. با این وجود، ارتش روسیه به جنگ پرداخت و تعداد زیادی از آلمانیها و اتریشیها را سرکوب کرد. هنگامی که جبهه داخلی گهگاه موجی از میهن پرستی را نشان داد، تزار و اطرافیانش نتوانستند از آن برای منافع نظامی بهره برداری کنند. ارتش روسیه از جمع آوری اقلیت های قومی و مذهبی که با اتریش خصمانه بودند، مانند لهستانی ها غفلت کرد. تزار از همکاری با مجلس قانونگذاری ملی، دوما، امتناع ورزید و کمتر از همسرش، که در تسخیر مشاور ارشدش، مرد مقدس گریگوری راسپوتین بود، به کارشناسان گوش داد . بیش از دو میلیون پناهنده گریختند.
پیاده نظام روسیه
شکست های مکرر نظامی و بی کفایتی بوروکراتیک به زودی بخش بزرگی از مردم را علیه دولت تبدیل کرد. ناوگان آلمان و عثمانی مانع از واردات اقلام مورد نیاز روسیه از طریق دریاهای بالتیک و سیاه شدند.
در اواسط سال ۱۹۱۵ تأثیر جنگ روحیهاش را تضعیف کرد. غذا و سوخت کم بود، تلفات جانی داشت و تورم در حال افزایش بود. اعتصابات در میان کارگران کم دستمزد کارخانه ها افزایش یافت و دهقانانی که خواهان اصلاحات ارضی بودند، بی قرار بودند. در همین حال، بیاعتمادی نخبگان به رژیم با گزارشهایی که راسپوتین در حال به دست آوردن نفوذ بود، عمیقتر شد. ترور او در اواخر سال ۱۹۱۶ به این رسوایی پایان داد، اما اعتبار از دست رفته حکومت خودکامه را بازگرداند.
جنگ داخلی روسیه (۱۹۱۷-۱۹۲۲)
نوشتار اصلی: تاریخ روسیه شوروی و اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۱۷–۱۹۲۷)
انقلاب روسیه
نوشتار اصلی: انقلاب روسیه
در اواخر فوریه (۳ مارس ۱۹۱۷)، اعتصابی در کارخانه ای در پتروگراد پایتخت (نام جدید سنت پترزبورگ) رخ داد. در ۲۳ فوریه (۸ مارس) ۱۹۱۷، هزاران کارگر زن نساجی در اعتراض به کمبود مواد غذایی از کارخانه های خود خارج شدند و از سایر کارگران خواستند به آنها بپیوندند. در عرض چند روز، تقریباً همه کارگران شهر بیکار بودند و درگیری های خیابانی شروع شد. تزار دستور انحلال دوما را صادر کرد، به اعتصاب کنندگان دستور داد به سر کار بازگردند و به سربازان دستور داد به سمت تظاهرکنندگان در خیابان ها تیراندازی کنند. دستورات او باعث انقلاب فوریه شد ، به ویژه زمانی که سربازان آشکارا در کنار اعتصاب کنندگان قرار گرفتند. تزار و اشراف در ۲ مارس سقوط کردند، زیرا نیکلاس دوم از سلطنت کنار رفت.
برای پر کردن خلاء قدرت، دوما یک دولت موقت به ریاست شاهزاده لووف را اعلام کرد که در مجموع به عنوان جمهوری روسیه شناخته می شد . در همین حال، سوسیالیستها در پتروگراد انتخاباتی را در میان کارگران و سربازان سازماندهی کردند تا شورایی (شورایی) از نمایندگان کارگران و سربازان تشکیل دهند، به عنوان ارگانی از قدرت مردمی که میتوانست دولت موقت «بورژوایی» را تحت فشار قرار دهد.
انحلال مجلس مؤسسان در ۶ ژانویه ۱۹۱۸. کاخ تائورید توسط تروتسکی ، سوردلوف ، زینوویف و لاشویچ قفل شده و محافظت می شود .
در ماه ژوئیه، به دنبال یک سری بحران که اقتدار آنها را در میان مردم تضعیف کرد، رئیس دولت موقت استعفا داد و الکساندر کرنسکی جانشین او شد، که از سلف خود مترقی تر بود اما برای بلشویک ها یا بسیاری از روس ها که از دولت ناراضی بودند، به اندازه کافی رادیکال نبود. تشدید بحران اقتصادی و ادامه جنگ. در حالی که دولت کرنسکی زمان را مشخص کرد، شوروی به رهبری سوسیالیست ها در پتروگراد به شوراهایی پیوست که در سراسر کشور شکل گرفتند تا یک جنبش ملی ایجاد کنند.
دولت آلمان بیش از ۴۰ میلیون مارک طلا برای یارانه دادن به نشریات بلشویکی و فعالیت های خرابکارانه دولت تزاری، به ویژه تمرکز بر سربازان و کارگران ناراضی فراهم کرد. در آوریل ۱۹۱۷ آلمان یک قطار مهر و موم شده ویژه برای انتقال ولادیمیر لنین از تبعیدش در سوئیس به روسیه فراهم کرد. پس از بسیاری از مانورهای پشت پرده، شوراها در نوامبر ۱۹۱۷ کنترل دولت را به دست گرفتند و کرنسکی و دولت موقت معتدل او را در وقایعی که به انقلاب اکتبر معروف شد، به تبعید راندند .
هنگامی که مجلس مؤسسان ملی (انتخاب در دسامبر ۱۹۱۷) از تبدیل شدن به مهر لاستیک بلشویک ها خودداری کرد، توسط نیروهای لنین منحل شد و تمام آثار دموکراسی از بین رفت. با رفع نقص مخالفان میانه رو، لنین توانست رژیم خود را با معاهده سخت برست- لیتوفسک (۱۹۱۸) با آلمان از مشکل جنگ رها کند. روسیه بسیاری از مناطق مرزی غربی خود را از دست داد. با این حال، هنگامی که آلمان شکست خورد، دولت شوروی این معاهده را رد کرد.
جنگ داخلی روسیه
نوشتار اصلی: جنگ داخلی روسیه
جنگ داخلی روسیه در بخش اروپایی روسیه
سیطره بلشویک ها بر قدرت به هیچ وجه امن نبود، و مبارزه طولانی بین رژیم جدید و مخالفانش، که شامل انقلابیون سوسیالیست، جنبش سفید ضد بلشویک، و تعداد زیادی از دهقانان بود، درگرفت. در همان زمان، نیروهای متفقین چندین ارتش اعزامی را برای حمایت از نیروهای ضد کمونیستی در تلاش برای وادار کردن روسیه به پیوستن مجدد به جنگ جهانی فرستادند. بلشویک ها هم علیه این نیروها و هم علیه جنبش های استقلال ملی در امپراتوری روسیه سابق مبارزه کردند. تا سال ۱۹۲۱، آنها دشمنان داخلی خود را شکست دادند و اکثر کشورهای تازه استقلال یافته را تحت کنترل خود درآوردند، به استثنای فنلاند، کشورهای بالتیک، جمهوری دموکراتیک مولداوی (که به رومانی ضمیمه شد.و لهستان (که با آنها در جنگ لهستان و شوروی شرکت کرده بودند ). فنلاند همچنین منطقه پچنگا شبه جزیره کولا روسیه را ضمیمه کرد . روسیه شوروی و جمهوریهای متحد شوروی بخشهایی از قلمرو خود را به استونی ( شهرستان پتسری و اینگریا استونیایی )، لتونی ( پیتالوو ) و ترکیه ( قارس ) واگذار کردند. لهستان سرزمین های مورد مناقشه بلاروس غربی و غرب اوکراین ، بخش های سابق امپراتوری روسیه (به جز گالیسیا ) را در شرق تا خط کرزون ادغام کرد .
هر دو طرف مرتباً جنایات وحشیانه ای را علیه غیرنظامیان مرتکب شدند. برای مثال، در دوران جنگ داخلی، نیروهای پتلیورا و دنیکین ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ یهودی را در اوکراین و جنوب روسیه قتل عام کردند. صدها هزار یهودی بی خانمان ماندند و ده ها هزار نفر قربانی بیماری های جدی شدند. این قتل عام اکنون به عنوان ترور سفید (روسیه) شناخته می شود .
"قربانی برای انترناسیونال"، پوستر تبلیغاتی ضد بلشویکی سفید روسیه که در طول جنگ داخلی روسیه تولید شد.
تخمین ها برای تعداد کل افراد کشته شده در جریان ترور سرخ که توسط بلشویک ها انجام شد بسیار متفاوت است. یک منبع ادعا می کند که تعداد کل قربانیان کمپین های سرکوب و صلح می تواند ۱.۳ میلیون نفر باشد، در حالی که دیگران تخمین می زنند که از ۱۰۰۰۰ نفر در دوره اولیه سرکوب تا ۵۰۰۰۰ تا ۱۴۰۰۰۰ باشد. ] و برآورد ۲۸۰۰۰ اعدام در سال از دسامبر ۱۹۱۷ تا فوریه ۱۹۲۲. موثق ترین تخمین ها برای تعداد کل قتل ها تعداد آنها را حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر می دانند در حالی که دیگران رقم ۲۰۰۰۰۰ را پیشنهاد می کنند.
اقتصاد روسیه در اثر جنگ ویران شد، کارخانه ها و پل ها ویران شدند، گاوها و مواد خام غارت شدند، معادن زیر آب رفت و ماشین آلات آسیب دید. خشکسالیهای سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۲۱، و همچنین قحطی ۱۹۲۱ ، فاجعه را بیش از پیش تشدید کرد. بیماری به ابعاد همه گیر رسیده بود و تنها در سال ۱۹۲۰ ۳۰۰۰۰۰۰ نفر بر اثر تیفوس جان خود را از دست دادند. میلیون ها نفر دیگر نیز از گرسنگی گسترده جان خود را از دست دادند. تا سال ۱۹۲۲ حداقل ۷۰۰۰۰۰۰ کودک خیابانی در روسیه در نتیجه نزدیک به ده سال ویرانی ناشی از جنگ بزرگ و جنگ داخلی وجود داشت. یک تا دو میلیون نفر دیگر، معروف به مهاجران سفید ، از روسیه گریختند، بسیاری از کریمه تخلیه شدند. در سال ۱۹۲۰، برخی از طریق خاور دور، برخی از غرب به کشورهای تازه استقلال یافته بالتیک. این مهاجران شامل درصد زیادی از جمعیت تحصیل کرده و ماهر روسیه بودند.
اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۲۲-۱۹۹۱)
مقالات اصلی: اتحاد جماهیر شوروی و تاریخ اتحاد جماهیر شوروی
ایجاد اتحاد جماهیر شوروی
لنین و استالین در گورکی (۱۹۲۲)
تاریخ روسیه بین سالهای ۱۹۲۲ و ۱۹۹۱ اساساً تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد جماهیر شوروی است . این اتحادیه مبتنی بر ایدئولوژی، که در دسامبر ۱۹۲۲ توسط رهبران حزب کمونیست روسیه تأسیس شد، تا قبل از معاهده برست-لیتوفسک تقریباً با روسیه همخوانی داشت . در آن زمان، ملت جدید شامل چهار جمهوری تشکیل دهنده بود: SFSR روسیه ، SSR اوکراین ، SSR بلاروس ، و SFSR ماوراء قفقاز .
قانون اساسی که در سال ۱۹۲۴ به تصویب رسید، یک سیستم حکومتی فدرال را بر اساس مجموعه ای از شوراها که در روستاها، کارخانه ها و شهرهای مناطق بزرگتر تشکیل شده بودند، ایجاد کرد. این هرم از شوراها در هر جمهوری تشکیل دهنده در کنگره اتحاد شوروی به اوج خود رسید. با این حال، در حالی که به نظر می رسید کنگره دارای قدرت مستقل است، این نهاد در واقع توسط حزب کمونیست اداره می شد که به نوبه خود توسط دفتر سیاسی مسکو ، پایتخت اتحاد جماهیر شوروی کنترل می شد، همانطور که در زمان تزارها قبل از پیتر بود. بزرگ
کمونیسم جنگی و سیاست اقتصادی جدید
همچنین نگاه کنید به: تورم شدید در روسیه اولیه شوروی
دوره تثبیت انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱ به عنوان دوره کمونیسم جنگی شناخته می شود . زمین، تمام صنایع و مشاغل کوچک ملی شدند و اقتصاد پول محدود شد. به زودی مخالفت شدیدی شکل گرفت. دهقانان خواهان پرداخت نقدی برای محصولات خود بودند و از اینکه باید غلات مازاد خود را به عنوان بخشی از سیاست های جنگ داخلی دولت تسلیم کنند، ناراحت بودند. لنین در مواجهه با مخالفان دهقانی، یک عقب نشینی استراتژیک از کمونیسم جنگی را آغاز کرد که به نام سیاست اقتصادی جدید (NEP) شناخته می شود. دهقانان از عوارض عمده فروشی غلات رها شدند و اجازه داده شد تا محصولات مازاد خود را در بازار آزاد بفروشند. تجارت با اجازه دادن به تجارت خرده فروشی خصوصی تحریک شد. دولت همچنان مسئول بانکداری، حمل و نقل، صنایع سنگین و خدمات عمومی بود.
اگرچه اپوزیسیون چپ در میان کمونیستها از دهقانان ثروتمند یا کولاکهایی که از NEP سود میبردند انتقاد میکردند، اما این برنامه بسیار سودمند بود و اقتصاد احیا شد. NEP بعداً پس از مرگ لنین در اوایل سال ۱۹۲۴ با مخالفت فزاینده ای از درون حزب مواجه شد.
تغییرات در جامعه روسیه
نوشتار اصلی: انقلاب فرهنگی در اتحاد جماهیر شوروی
پوستر شوروی از سال ۱۹۳۲ نماد اصلاح "شیوه های قدیمی زندگی"، اختصاص داده شده به رهایی زنان از نقش سنتی خانه دار تحت ستم. در این متن آمده است: «۸ مارس روز قیام زنان کارگر علیه بردهداری آشپزخانه است». به ظلم و ستم خانه داری نه بگو!
از آنجایی که امپراتوری روسیه در این دوره نه تنها منطقه روسیه، بلکه سرزمین های امروزی اوکراین، بلاروس، لهستان، لیتوانی، استونی، لتونی، مولداوی و کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی را نیز در بر می گرفت، می توان روند تشکیل شرکت را بررسی کرد. در تمام آن مناطق یکی از عوامل تعیین کننده اصلی ایجاد شرکت برای مناطق معین امپراتوری روسیه ممکن است تقاضای شهری کالا و عرضه مهارت های صنعتی و سازمانی باشد.
در حالی که اقتصاد روسیه در حال دگرگونی بود، زندگی اجتماعی مردم به همان اندازه دستخوش تغییرات شدید شد. قانون خانواده در سال ۱۹۱۸ به زنان موقعیت برابر با مردان اعطا میکرد و به زوجها اجازه میداد که نام زن یا شوهر را انتخاب کنند. طلاق دیگر نیازی به تشریفات دادگاه نداشت، و برای اینکه زنان کاملاً از مسئولیت های فرزندآوری رها شوند، سقط جنین در اوایل سال ۱۹۲۰ قانونی شد به عنوان یک عارضه جانبی، رهایی زنان باعث افزایش بازار کار شد. دختران تشویق شدند تا تحصیلات خود را تضمین کنند و شغلی را در کارخانه یا اداره دنبال کنند. مهدکودک های اشتراکی برای مراقبت از کودکان کوچک راه اندازی شد و تلاش شد تا مرکز زندگی اجتماعی مردم از خانه به گروه های آموزشی و تفریحی، یعنی باشگاه های شوروی تغییر یابد.
دولت شوروی سیاست حذف بی سوادی لیکبز را در پیش گرفت . پس از صنعتی شدن، شهرنشینی گسترده در اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. در زمینه سیاست ملی در دهه ۱۹۲۰، کورنیزاسیا انجام شد. با این حال، از اواسط دهه ۳۰، دولت استالینیستی به سیاست تزاری روسیه سازی حومه بازگشت. به ویژه، زبان همه ملل اتحاد جماهیر شوروی به الفبای سیریلیک سیریلیزاسیون ترجمه شد .
صنعتی سازی و جمعی سازی
اطلاعات بیشتر: صنعتی سازی در اتحاد جماهیر شوروی و جمع آوری در اتحاد جماهیر شوروی
سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ شامل یک دهه پر فراز و نشیب در تاریخ شوروی بود - دورهای از صنعتیسازی عظیم و مبارزات داخلی، زمانی که جوزف استالین تقریباً کنترل کاملی بر جامعه شوروی برقرار کرد و تقریباً قدرتی نامحدود داشت. پس از مرگ لنین، استالین برای به دست آوردن کنترل اتحاد جماهیر شوروی با جناح های رقیب در دفتر سیاسی، به ویژه لئون تروتسکی مبارزه کرد . تا سال ۱۹۲۸، در حالی که تروتسکیست ها یا تبعید شده بودند یا ناتوان شده بودند، استالین آماده بود تا یک برنامه رادیکال صنعتی شدن را عملی کند.
قحطی شوروی ۱۹۳۲-۱۹۳۳ ، با مناطقی که اثرات قحطی شدیدترین سایه را نشان می داد.
در سال ۱۹۲۹، استالین اولین برنامه پنج ساله را پیشنهاد کرد . با لغو NEP، این اولین طرح از تعدادی از طرحهایی بود که با هدف انباشت سریع منابع سرمایه از طریق ایجاد صنایع سنگین، جمعآوری کشاورزی ، و تولید محدود کالاهای مصرفی انجام میشد . برای اولین بار در تاریخ یک دولت تمام فعالیت های اقتصادی را کنترل کرد. رشد سریع ظرفیت تولید و حجم تولید صنایع سنگین (۴ برابر) برای تضمین استقلال اقتصادی از کشورهای غربی و تقویت توان دفاعی کشور از اهمیت بالایی برخوردار بود. در این زمان، اتحاد جماهیر شوروی از یک کشور کشاورزی به یک کشور صنعتی تبدیل شد.
به عنوان بخشی از این طرح، دولت از طریق دولت و مزارع جمعی ( کلخوزها ) کنترل کشاورزی را در دست گرفت. طی فرمانی در فوریه ۱۹۳۰، حدود یک میلیون نفر دهقان ( کولاک ) زمین های خود را ترک کردند. بسیاری از دهقانان به شدت با هنگ توسط دولت مخالف بودند، و اغلب در هنگام مواجهه با از دست دادن زمین، گله های خود را سلاخی می کردند. در برخی بخشها شورش کردند و دهقانان بیشماری که از سوی مقامات "کولاک" شناخته میشدند اعدام شدند. ترکیبی از آب و هوای بد، کمبود مزارع جمعی عجولانه تأسیس شده، و مصادره گسترده غلات، قحطی جدی را تشدید کرد، و چندین میلیون دهقان از گرسنگی مردند . بیشتر در اوکراین ، قزاقستان و بخش هایی از جنوب غربی روسیه. شرایط رو به وخامت روستاها میلیون ها دهقان مستاصل را به شهرهایی که به سرعت در حال رشد بودند سوق داد، صنعتی شدن را دامن زد و جمعیت شهری روسیه را در عرض چند سال به شدت افزایش داد.
این طرح ها نتایج قابل توجهی را در زمینه هایی به غیر از کشاورزی دریافت کردند. روسیه که در بسیاری از معیارها فقیرترین کشور اروپا در زمان انقلاب بلشویکی بود، اکنون با سرعتی خارقالعاده صنعتی شده و از سرعت صنعتی شدن آلمان در قرن نوزدهم و ژاپن در اوایل قرن بیستم فراتر رفته است. [ نیازمند منبع ]
سرکوب استالینیستی
اطلاعات بیشتر: پاکسازی بزرگ
پنج مارشال اول اتحاد جماهیر شوروی در نوامبر ۱۹۳۵، در جهت عقربه های ساعت از بالا سمت چپ: سمیون بودیونی ، واسیلی بلیوخر ، الکساندر ایلیچ یگوروف ، کلیمنت وروشیلوف ، و میخائیل توخاچفسکی . فقط بودیونی و وروشیلف از پاکسازی بزرگ استالین جان سالم به در بردند .
NKVD ده ها هزار نفر از شهروندان شوروی را جمع آوری کرد تا با دستگیری، تبعید یا اعدام روبرو شوند. از شش عضو اصلی دفتر سیاسی ۱۹۲۰ که از لنین جان سالم به در بردند، همه توسط استالین پاکسازی شدند. بلشویکهای قدیمی که از رفقای وفادار لنین، افسران عالی ارتش سرخ و مدیران صنعت بودند، در پاکسازیهای بزرگ منحل شدند . پاکسازی در سایر جمهوری های شوروی نیز به متمرکز شدن کنترل در اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد.
استالین مخالفان حزب متشکل از بلشویک های قدیمی را در جریان محاکمه های مسکو نابود کرد . NKVD به رهبری کمیسر استالین نیکلای یژوف یک سری عملیات سرکوبگرانه گسترده را علیه کولاک ها و اقلیت های ملی مختلف در اتحاد جماهیر شوروی انجام داد . در خلال پاکسازی های بزرگ ۱۹۳۷-۱۹۳۸، حدود ۷۰۰۰۰۰ نفر اعدام شدند.
مجازات تعیین شد و بسیاری از شهروندان به دلیل جرایم ساختگی خرابکاری و جاسوسی تحت تعقیب قرار گرفتند. نیروی کار ارائه شده توسط محکومانی که در اردوگاه های کار اجباری سیستم گولاگ کار می کردند جزء مهمی از تلاش های صنعتی سازی، به ویژه در سیبری شد . تخمین زده میشود که ۱۸ میلیون نفر از سیستم گولاگ عبور کردهاند، و شاید ۱۵ میلیون نفر دیگر تجربه برخی از اشکال دیگر کار اجباری را داشتهاند.
پس از تجزیه لهستان در سال ۱۹۳۹، NKVD ۲۰۰۰۰ افسر لهستانی اسیر را در قتل عام کاتین اعدام کرد . در اواخر دهه ۳۰ - نیمه اول دهه ۴۰، دولت استالینیستی تبعیدهای گسترده ای از ملیت های مختلف انجام داد . تعدادی از گروه های قومی از محل سکونت خود به آسیای مرکزی تبعید شدند.
اتحاد جماهیر شوروی در صحنه بین المللی
نوشتارهای اصلی: روابط خارجی اتحاد جماهیر شوروی و امپریالیسم شوروی
اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسیدن دولت هیتلر ضدکمونیست شدیداً در آلمان از همان ابتدا با هشداری بزرگ می نگریست، به ویژه از زمانی که هیتلر درنگ ناچ اوستن را یکی از اهداف اصلی در دیدگاه خود از استراتژی آلمانی Lebensraum اعلام کرد. . [ نیاز به منبع غیر اولیه ] شوروی از جمهوریخواهان اسپانیا که در جنگ داخلی اسپانیا علیه نیروهای فاشیست آلمانی و ایتالیایی مبارزه کردند، حمایت کردند . در سالهای ۱۹۳۸-۱۹۳۹، بلافاصله قبل از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی با موفقیت در برابر امپراتوری ژاپن در جنگ جهانی دوم جنگید. درگیری های مرزی شوروی و ژاپن در خاور دور روسیه ، که منجر به بی طرفی شوروی-ژاپن و صلح مرزی پرتنش شد که تا اوت ۱۹۴۵ ادامه یافت.
در سال ۱۹۳۸، آلمان اتریش را ضمیمه کرد و به همراه قدرت های بزرگ اروپای غربی، قرارداد مونیخ را امضا کردند که به دنبال آن آلمان، مجارستان و لهستان بخش هایی از چکسلواکی را بین خود تقسیم کردند. برنامه های آلمان برای توسعه بیشتر به سمت شرق، و همچنین عدم عزم قدرت های غربی برای مخالفت با آن، آشکارتر شد. با وجود مخالفت شدید اتحاد جماهیر شوروی با توافق مونیخ و تاکید مجدد بر آمادگی خود برای حمایت نظامی از تعهداتی که قبلا به چکسلواکی داده شده بود، خیانت غرب منجر به پایان یافتن چکسلواکی و افزایش بیشتر ترس در اتحاد جماهیر شوروی از حمله آلمان در آینده شد. این امر باعث شد که اتحاد جماهیر شوروی در نوسازی صنعت نظامی خود عجله کند و مانورهای دیپلماتیک خود را انجام دهد. در سال ۱۹۳۹، اتحاد جماهیر شوروی پیمان مولوتوف-ریبنتروپ را امضا کرد : یک پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی که اروپای شرقی را به دو حوزه نفوذ جداگانه تقسیم میکرد. پس از این پیمان، اتحاد جماهیر شوروی روابط خود را با آلمان نازی عادی کرد و تجارت شوروی و آلمان را از سر گرفت.
جنگ جهانی دوم
نوشتارهای اصلی: جنگ جهانی دوم و جبهه شرقی (جنگ جهانی دوم)
تلفات نظامی جنگ جهانی دوم در اروپا و وضعیت نظامی در پاییز ۱۹۴۴
در ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، شانزده روز پس از شروع جنگ جهانی دوم و با پیشروی آلمان های پیروز در اعماق خاک لهستان، ارتش سرخ به شرق لهستان حمله کرد و به عنوان توجیه "نیاز به محافظت از اوکراینی ها و بلاروس ها" در آنجا، پس از " توقف موجودیت» دولت لهستان. در نتیجه، مرزهای غربی جمهوریهای شوروی بلاروس و اوکراین به سمت غرب منتقل شد و مرز غربی جدید شوروی به خط اصلی کرزن نزدیک شد . در همین حال، مذاکرات با فنلاند بر سر یک مبادله اراضی پیشنهادی شوروی که مرز شوروی و فنلاند را دورتر از لنینگراد باز میکند. شکست خورد و در دسامبر ۱۹۳۹ اتحاد جماهیر شوروی به فنلاند حمله کرد و کارزاری به نام جنگ زمستانی (۱۹۳۹-۱۹۴۰) آغاز کرد. این جنگ تلفات سنگینی بر ارتش سرخ داشت اما فنلاند را مجبور به امضای پیمان صلح مسکو و واگذاری ایستموس کارلی و لادوگا کارلیا کرد . در تابستان ۱۹۴۰ اتحاد جماهیر شوروی اولتیماتوم به رومانی صادر کرد و آن را مجبور به واگذاری سرزمین های بسارابیا و بوکووینا شمالی کرد . در همان زمان، اتحاد جماهیر شوروی سه کشور مستقل سابق بالتیک ( استونی ، لتونی و لتونی ) را نیز اشغال کرد. لیتوانی ).
سربازان شوروی در طول نبرد استالینگراد ، بزرگترین و خونین ترین نبرد در تاریخ جنگ، نقطه عطف در جبهه شرقی ، در جنگ علیه محور و در کل جنگ جهانی دوم
صلح با آلمان متشنج بود، زیرا هر دو طرف خود را برای درگیری نظامی آماده می کردند، و زمانی که نیروهای محور به رهبری آلمان در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ از مرز شوروی عبور کردند، ناگهان پایان یافت . در پاییز ارتش آلمان مجبور شد اوکراین را تصرف کرد ، لنینگراد را محاصره کرد و تهدید کرد که پایتخت ، مسکو، را نیز تصرف خواهد کرد. با وجود این واقعیت که در دسامبر ۱۹۴۱ ارتش سرخ نیروهای آلمانی را از مسکو بیرون انداخت. در یک ضد حمله موفق، آلمانی ها ابتکار راهبردی را برای تقریبا یک سال دیگر حفظ کردند و یک حمله عمیق را در جهت جنوب شرقی انجام دادند و به ولگا و قفقاز رسیدند . با این حال، دو شکست بزرگ آلمان در استالینگراد و کورسک تعیینکننده بود و مسیر کل جنگ جهانی را معکوس کرد زیرا آلمانیها هرگز قدرت ادامه عملیات تهاجمی خود را به دست نیاوردند و اتحاد جماهیر شوروی ابتکار عمل را برای بقیه درگیریها پس گرفت. در پایان سال ۱۹۴۳، ارتش سرخ از محاصره آلمان لنینگراد شکسته شد و بخش اعظمی از اوکراین ، بیشتر روسیه غربی را آزاد کرد و به بلاروس نقل مکان کرد. . در طول مبارزات انتخاباتی ۱۹۴۴، ارتش سرخ نیروهای آلمانی را در یک سری عملیات تهاجمی به نام ده ضربه استالین شکست داد . در پایان سال ۱۹۴۴، جبهه از مرزهای شوروی ۱۹۳۹ فراتر رفت و به اروپای شرقی رفت. نیروهای شوروی به سمت شرق آلمان حرکت کردند و در ماه مه ۱۹۴۵ برلین را تصرف کردند . بنابراین جنگ با آلمان پیروزمندانه برای اتحاد جماهیر شوروی پایان یافت.
سه بزرگ در یالتا نخست وزیر بریتانیا وینستون چرچیل ، رئیس جمهور ایالات متحده فرانکلین دی. روزولت و رهبر شوروی جوزف استالین، متفقین را علیه محوری که مرکز آن آلمان نازی بود، رهبری کردند .
همانطور که در کنفرانس یالتا توافق شد ، سه ماه پس از روز پیروزی در اروپا، اتحاد جماهیر شوروی تهاجم شوروی به منچوری را آغاز کرد و نیروهای ژاپنی را در منچوری ، آخرین نبرد شوروی در جنگ جهانی دوم، شکست داد.
برافراشتن پرچم بر فراز رایشتاگ - نماد پیروزی شوروی در جنگ جهانی دوم
اگرچه اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم پیروز شد، اما این جنگ منجر به مرگ حدود ۲۶ تا ۲۷ میلیون شوروی شد (تخمینها متفاوت است) و اقتصاد شوروی را در این مبارزه ویران کرد. حدود ۱۷۱۰ شهر و ۷۰۰۰۰ شهرک ویران شد. سرزمین های اشغالی از ویرانی های اشغال آلمان و تبعید کارگران برده توسط آلمان رنج می بردند. سیزده میلیون شهروند شوروی قربانی سیاست های سرکوبگرانه آلمان و متحدانش در سرزمین های اشغالی شدند، جایی که مردم به دلیل قتل های دسته جمعی، قحطی ، نبود کمک های اولیه پزشکی و کار برده جان خود را از دست دادند. [ ۲۲۹] نازی نسل کشی یهودیان که توسط آلمانی Einsatzgruppen به همراه همکاران محلی انجام شد ، منجر به نابودی تقریباً کامل جمعیت یهودی در کل سرزمینی شد که به طور موقت توسط آلمان و متحدانش اشغال شده بود . در طول اشغال، منطقه لنینگراد حدود یک چهارم جمعیت خود را از دست داد، بلاروس شوروی از یک چهارم تا یک سوم جمعیت خود و ۳.۶ میلیون اسیر جنگی شوروی را از دست داد. (از ۵.۵ میلیون نفر) در اردوگاه های آلمان جان باختند.
جنگ سرد
نوشتار اصلی: جنگ سرد
تانک های ارتش ایالات متحده با زره پوش شوروی در ایست بازرسی چارلی ، برلین، اکتبر ۱۹۶۱ روبرو می شوند .
همکاری بین متفقین اصلی در جنگ پیروز شده بود و قرار بود به عنوان پایه ای برای بازسازی و امنیت پس از جنگ عمل کند. اتحاد جماهیر شوروی یکی از بنیانگذاران سازمان ملل و عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد شد. با این حال، تضاد بین منافع ملی شوروی و ایالات متحده، معروف به جنگ سرد ، در دوره پس از جنگ بر صحنه بین المللی مسلط شد.
جنگ سرد از درگیری بین استالین و رئیس جمهور ایالات متحده هری ترومن بر سر آینده اروپای شرقی در جریان کنفرانس پوتسدام در تابستان ۱۹۴۵ پدیدار شد. جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و هدف استالین ایجاد یک منطقه حائل از کشورها بین آلمان و اتحاد جماهیر شوروی بود. ترومن متهم کرد که استالین به توافق یالتا خیانت کرده است . در حالی که اروپای شرقی تحت اشغال ارتش سرخ بود، استالین نیز وقت خود را می خواست، زیرا پروژه بمب اتمی خود به طور پیوسته و مخفیانه در حال پیشرفت بود.
رژه اول ماه مه در مسکو، ۱ مه ۱۹۶۴
در آوریل ۱۹۴۹، ایالات متحده از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) حمایت کرد، یک پیمان دفاعی متقابل که در آن اکثر کشورهای غربی متعهد شدند که حمله مسلحانه به یک کشور را به عنوان حمله به همه تلقی کنند. اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۵ یک همتای شرقی برای ناتو به نام پیمان ورشو تأسیس کرد . تقسیم اروپا به بلوک های غربی و شوروی بعداً ویژگی جهانی تری به خود گرفت، به ویژه پس از سال ۱۹۴۹، زمانی که انحصار هسته ای ایالات متحده با آزمایش بمب شوروی و تسلط کمونیست ها در چین پایان یافت .
مهمترین اهداف سیاست خارجی شوروی حفظ و تقویت امنیت ملی و حفظ هژمونی بر اروپای شرقی بود . اتحاد جماهیر شوروی از طریق درهم شکستن انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ ، سرکوب بهار پراگ در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸، و حمایت از سرکوب جنبش همبستگی در لهستان در اوایل دهه ۱۹۸۰، تسلط خود را بر پیمان ورشو حفظ کرد. اتحاد جماهیر شوروی در تعدادی از درگیری های نیابتی در سراسر جهان از جمله جنگ کره و جنگ ویتنام با ایالات متحده مخالفت کرد .
از آنجایی که اتحاد جماهیر شوروی به کنترل شدید خود بر حوزه نفوذ خود در اروپای شرقی ادامه داد، جنگ سرد جای خود را به تنش زدایی و الگوی پیچیدهتری از روابط بینالملل در دهه ۱۹۷۰ داد که در آن جهان دیگر به وضوح به دو بلوک کاملاً مخالف تقسیم نمیشد. . مسابقه هسته ای ادامه یافت، تعداد سلاح های هسته ای در دست اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده به مقیاسی تهدیدآمیز رسید و به آنها این توانایی را داد که چندین بار سیاره را نابود کنند. کشورهای کمتر قدرتمند فضای بیشتری برای ابراز استقلال خود داشتند و دو ابرقدرت تا حدی توانستند منافع مشترک خود را در تلاش برای کنترل گسترش بیشتر و تکثیر سلاح های هسته ای در معاهداتی مانند SALT I تشخیص دهند . SALT II و معاهده ضد موشک های بالستیک .
روابط ایالات متحده و شوروی پس از آغاز جنگ نه ساله شوروی و افغانستان در سال ۱۹۷۹ و انتخاب رونالد ریگان ، یک ضد کمونیست سرسخت در سال ۱۹۸۰ ، بدتر شد، اما با شروع به فروپاشی بلوک کمونیستی در اواخر دهه ۱۹۸۰ بهبود یافت. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه موقعیت ابرقدرتی را که در جنگ جهانی دوم کسب کرده بود، از دست داد.